تبلیغات
فتح - نمایشنامه " دیشب در بیت چه خبربود ؟ "

فتح

در فواد است ...




نمایشنامه  " دیشب در بیت چه خبربود ؟ "



پرده اول :


( بیرون بیت )
 حدود ساعت هفت و نیم رسیدیم کشوردوست ، صدای آقای فلاح زاده تا بیرون میومد ، یه کم گپ و گفت با بچه ها خلاصه رفتیم تو، نماز رو تو حیاط به امامت آقای جنتی در بین فشار قبرمانندی خوندیم ،

پرده دوم :

 
( داخل حسینیه )
 بعد هم مثل گوله رفتیم تو حسینیه و
نشستیم هر چه کردیم آقا رو ببینیم نشد که نشد این فیلمبردار های فلان فلان شده یه جوری واستاده بودند که از لای پایه دوربین آقا که نه مهتابی بود ! ، یه چیزایی دیدیم .جمعیت هی رو هم فِر میخوردن ببینن چه خبر ، انگا نه انگار که آقای صدیقی داره منبر می ره ، پیشِ خودم حرص می خوردم آخه این حرف ها چیه آقای صدیقی می گه تو این حال و احوال باید بری تو خط سیاسی ، تقریبا کسی با حرفاش حال نمیکرد و میخ کوب بشه ، اما چه کسی می دونست صدیقی چی تو سرشه !
یه کم که از حرف هاش گذشت رفت تو این حرف که بعله حضرت زهرا سلام الله علیها شهیده ولایت و از این حرف ها بعد هم حضرت امام همینطور بودند آماده جانبازی شجاع و ...  رهبر حاضر همینطور هستن که به علی اشاره کردم داره یه بوهایی میاد گفتم نزدیک که از اون حرف ها بزن - اما کی فکرشو میکرد اینقدر خَفن بشه -
 
پرده سوم :


خلاصه آقای صدیقی هی این پا اون پا کرد که بعله نظام ما نظام ما نظام امام زمانه ، صاحب داره بیدی نیست که با این بادا بلرزه ...
 - یهو گفت : نظام ما دولت موقت دیده ، بنی صدر دیده ، اصلاحات دیده ، تو که کسی نیستی!
 - ... یهو ملت جاکن شدند خونی که در رگِ ماست هدیه به رهبرماست دیگه وِل نکردن هر چی بلد بودن گفتن و باهاش سینه زدن ...
- گفتم بابا حالا یه چیزی گفت آقای صدیقی شما ها تعیین مصداق نکنید – اما کی فکرشو می کرد –
- بعد گفت رهبرما اون کسی یه که با عالم غیب تایید میشه امام زمان تاییدش می کنه آقای ما کسی که در حوادث سخت وقتی احساس کمی می کنه میگه
 - من جان ناقابلی دارم – گریه حضار- 
- من جسم ناقصی دارم – گریه گوینده و حضار -
- آبروی ما از شماست ،امام زمان این مملکت شماست( خطاب)
 – گریه و جا کن شدن و شعارهای زیاد و سینه زنی ... سید علی لب تر کند جان را فدایش می کنیم ...
- دوباره چند دقیقه حضار به همراه خانم های آنور پرده شعار میدن ... ما اهل کوفه نیستم ...

-( صحنه از خود بیخودی) :
  حالا وسطِ این فضای احساساتی -- برادر من این کارا چیه میکنی ؟!-- یه طلبه جوان ایستاده پرده بین نسوان و رجال رو داده پایین داره حضرت آقا رو دید میزنه !...

- ( صحنه افشائات صدیقی ) :
- حتی خانواده این آقا ناراحتن ... از نهاد میگن ما چی کار کنیم وظیفه چیه ، سربازان گمنام امام زمان ارواحنا له الفدا آمدند
پیش من میگویند ما چی کار کنیم به آقا بگید ما منتظر فرمان شما هستیم – گریه صدیقی ، شعار حضار و سر و صدای یک شیر زن از آنور پرده .. صدا گنگه داره جیغ میزنه احتمالا خطاب به آقاست ... شاید بچه اش مرده ! شاید شوهرش مرده ! شاید می خواد بگه ما سرباز توییم ... ولی آخرش از جمعیت یه صلوات برا آقا میگیره -

پرده پایانی :


- ( جملاتِ صدیقی ) :
 ستاد انتخاباتی تو همین هی
ئت ها بود .. همین روضه های حضرت زهرا بود .. یه کاری نکن که ازخود بی بی سیلی بخوری کاری نکن .... – صدای گریه سینه شعار آنقدر بلند است دیگر چیزی نمی شنوم .

- ( همراهی صدیقی )
این شعار خونی که در رگ ماست برای الان نیست که یه عمره این ملت دارن میگن زمان جنگ با تقدیم کردن شهدا – همراه با بغض و گریه – خونی که در رگ ماست ، مردم جواب میدن هدیه به رهبر ماست.
- با صدای گریه بلند صدیقی – شماها ، شما حزب اللهی ها به نا
ئب امام زمان یه جمله گفتن این جوری شُدید کجا بودید کوچه بنی هاشم کجا بودید؛ آقا جان امام زمان .... – گریه ممتد و روضه و اشک و آه .
------------------------------------------------------------------------
پس پرده :
به علی گفتم بریم بیرون حسین برامون شام میگیره ، حسین رفته بود . دیگه تو هَم راهمون ندادن . و ما مثل دو مرغ پَرکنده مثل پت و مت رفتیم خونه ... 
 


دفتر دوم